• ویترین آخرین ها

    ویترین آخرین ها

  • ویترین محبوب ترین ها

    ویترین محبوب ترین ها

  • آخرین های بخش موبایل

    آخرین های بخش موبایل

  • خرید اینترنتی از آلورشاپ

    خرید اینترنتی از آلورشاپ

آلورشاپ آلورشاپ



آلورشاپ آلورشاپ

آلورشاپ

خرید اینترنتی آلورشاپ
خرید اینترنتی آلورشاپروش های خرید اینترنتی ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

الف) پرداخت هنگام تحویل کالا: در این روش ، پس از دریافت کالا در محل سکونت خود، مبلغ آن را طبق فاکتور به مأمور پستی پرداخت می نمایید.
ب) واریز به حساب (10% تخفیف) : (واریز نقدی / واریز کارت به کارت)
در این روش می توانید بعد از ثبت سفارش مبلغ فاکتور را به:
شماره حساب بانک ملی (سیبا) 0306738399000 ، بنام محمد حسن جعفری و یا شماره کارت 6037992800624522 واریز نموده و آن را در این قسمت ثبت نمایید. در اولین فرصت کالابه نشانی شما ارسال خواهد شد.

::::::::::::::::: مشتری گرامی جهت پیگیری وضعیت سفارش خود به سایت www.ir40.ir مراجعه فرمایید. :::::::::::::::::

مرکز آموزشها و مقالات مذهبی سرگذشت های ویژه از سلوک و سیره امام خمینی(ره)

فیلم راه اندازی شغل و خط تولید آلورشاپمناظره شیعه و سنی شبهای پیشاور


طرح اسلیمی

کلیپ های دفاع مقدس و شهدا

سرگذشت های ویژه از سلوک و سیره امام خمینی(ره)

چاپ PDF

امام خمینی,سیر و سلوک,سیر و سلوک از منظر امام خمینی,سیر و سلوگ امام خمینی,سرگذشت های ویژه از سلوک و سیره امام خحمینی,زندگانی امام خمینی,زندگینامه امام خمینی

( 1 رأی )

در حضور اخلاص؛ سرگذشت های ویژه از سلوک و سیره امام خمینی(ره)

هرزمانی برای نوشتن درباره امام راحل نیاز به بهانه نداریم، چه برسد به اینکه گرفتار تزلزل خواص و نخبگان در تاریکی های فتنه، بدعت و شبهه باشیم. درچنین حالتی، رجوع به سیره و سلوک رهپویان حقیقت و سالکان وادی طریقت به عنوان نشانه های هویت، اصالت و انسانیت یک ضرورت است.
امام، حکیم حکمت توحیدی و زعیم عالم اکثریت بود. اما نه حکیمی متعارف و زعیمی منفعل؛ زیرا شجاعانه عادات متعارف را که انسان ها به آن خو گرفته واسیرآن می شدند، برهم می زد و طرحی نو می انداخت. خرق عادات خصلت حکیمان وحدت و زعمای کثرت است. امام را باید حکیم مخاطه ها دانست که سیاست را با همه نیرنگ هایش، فقه را با همه درگیری هایش، عرفان را با همه ریاضت هایش و فلسفه را با همه زمختی هایش، به درسی لذت بخش و
اعتلا آفرین بدل می ساخت.
رویکرد امام به جامعه، فقه و سیاست، شوریده و درهم کوبنده بود. درجامعه به مردم نه طبقات؛ در فقه با جامعه نه شخص و در سیاست به دین، اخلاق و خدمت، نه نیرنگ، فریب و قدرت نظر داشت. ازدرافتادن با مشهورات زمان و هیولای استبداد و استعمار ترسی به خود راه نمی داد. درست در همان زمانی که همه فکر می کردند درچنگال شیر نر خونخواره، چاره ای جز تسلیم و رضا ندارند، بر بی رمقی سیاسی، فقهی و فرهنگی خواص جامعه می تاخت و این بی رمقی ها را مورد انتقاد قرار می داد. درعالم کثرت شعر وحدت می سرود.
بزرگ ترین رهبر یک انقلاب دینی و مردمی را هیچ چیز جزتکلیف الهی فریفته نمی کرد و به تحرک وانمی داشت. شباهتی به رهبران متعارف سیاسی و مذهبی نداشت. اهل سیاست بود، اما از اصول دانش سیاسی متعارف که اراده معطوف به قدرت دارد، بیزاری می جست. اهل فلسفه بود، اما از بازی های زبانی فیلسوفان مدرن که مفتی پادشاهان مستبد و قدرت های استکباری هستند، بهره ای نداشت. اهل فقه بود، اما سقف معیشت خود و اصحاب خود را بر ستون شریعت استوار نمی ساخت و کالای افتاء در بازار فقه پویا معامله نمی کرد تا ثابت نماید که شریعت اسلام با علم جدید، فلسفه جدید، سیاست جدید و تمدن جدید با همه خوبی ها و آفت هایش همساز بوده و مورد تأیید آنها می باشد.
برای شناختن امام نیاز نیست گرفتار مفاهیم غامض و مقامات دست نیافتنی آسمانی و علم کیمیا و لیمیا و سیمیا شویم. امام را در جوار امتش به راحتی و سادگی می توان شناخت نه در درون حزب من، جریان من، باند من، سازمان من، خط من، چپ من، راست من، اصلاح طلب من، اصولگرای من و... نه جدای ازامت.
برای بازخوانی سیره و سلوک امام همیشه دستاویزی داریم. اما مگر برای رجوع به حقیقت نیاز به دستاویز داریم؟ ما همیشه در معرفض تهاجمات نفس اماره هستیم و همیشه نیاز به رجوع به سیره و سلوک عالمان الهی داریم. اما امروز در فضایی شبیه فضایی که نفس پرستان، قدرت دوستان، ساده لوحان و منافقان سبز و سرخِ رنگی و مخملی و دشمنان
آرمان های امام و انقلاب اسلامی برای نظام ما درست کرده و می کنند، بیش از همه نیاز به رجوع به سیره و سلوک امام در عالم کثرت داریم.
هیچ چراغی روشن تر از سیره ولایت پذیری و دشمن ستیزی امام در شب ذیجور تفرقه و نفاق نیست. شاید برای خواصی که اسیر مثلث فتنه و بدعت و شبهه گردیده اند و راه امت به بیراهه می بردند، بازگویی این خاطره ها راهنما و راهبر باشد.
بازگو کننده این خاطرات، حجت الاسلام سید حمید روحانی، یار و همراه امام در نجف، پاریس و قم و مورخ انقلاب و نویسنده آثار گرانقدری چون «نهضت امام خمینی»است.
فصلنامه پانزده خرداد به عنوان پاسدار ارزش های انقلاب اسلامی و آرمان های امام خمینی کبیر دست همیاری به سوی کسانی دراز می کند که هنوز هیچ راه دیگری را جز راه امام، حافظ دین، دولت، فرهنگ، اصالت، آزادی و استقلال این مرز و بوم نمی دانند.
آنچه درپی می آید گفتگوی مجله «پاسدارانقلاب»با دکتر سید حمید روحانی در سال (1360)می باشد(1).
این مجله در مقدمه آورده است:
حجت الاسلام سید حمید روحانی، مورخ انقلاب و نویسنده «نهضت امام خمینی»و کتاب های دیگر و یار و همراه امام در نجف، پاریس و قم، این بار برای پویندگان حق دریچه ای به سوی ویژگی های زندگی امام می گشایند:


بسم الله الرحمن الرحیم
انسان اگربخواهد ویژگی های امام را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار بدهد واقعا باید گفت «مثنوی هفتاد من کاغذ شود»و درخوراین است که کتاب هایی در این زمینه نوشته بشود، نه حتی یک کتاب، و قهرا در یک گفتگوی محدود نمی توان حق مطلب را ادا کرد ولی، خب، آب دریا را به قدرتشنگی باید چشید:«مالایدرک کله لایترک کله»


1. ازاولین ویژگی های امام می توان گفت مقام علمی ایشان است. ما در بین مجتهدان و فقهایمان متخصص در یک رشته خاص زیاد داشتیم. فقهای ما غالبا در یک رشته از رشته های علوم اسلامی تخصص دارند؛ یکی در فقه، یکی در اصول، یکی در فلسفه، ولی کمتر دیده شده مجتهدی که درفقه تخصصی کلی دارد در اصول هم همان تخصص را داشته باشد و یا مجتهدی در اصول تخصص فوق العاده دارد درفقه و فلسفه و هم همان تخصصی را داشته باشد و یا یک فیلسوف، فقیه هم باشد و با یک فقیه، فیلسوف هم باشد؛ این گونه کمتر دیده شده است ولی می بینیم امام را یک فوق العادگی دیگری است و آن اینکه در همان شرایطی که از نظر فقهی به حد اعلا و حد کمال مهارت است به اعتراف بسیاری از افاضل و علما و خبرگان در اصول و فلسفه و در سایر معارف اسلامی، تخصصشان به حدی است که می توان گفت در بین مراجع و علمای اسلام بی نظیر است و نه تنها در تاریخ معاصر بلکه در تاریخ گذشه هم در بین فقها و مجتهدان کمتر اتفاق افتاده است که یک نفردرهمه علوم معارف اسلامی (نه اینکه وارد باشد)علاوه بر وارد بودن تخصص داشته باشد و حتی بالاتر، طبع شعر نیز داشته باشد و در این زمینه هم تخصص داشته باشد. یادم می آید وقتی کتاب «مبارزه با نفس یا جهاد اکبر»را تنظیم می کردم من به مناسبت فرمایشی که ایشان درضمن بحث اخلاقیشان بیان کرده بودند که بسیاری دنیا را درهمان دید محدود می نگرند و دنیایشان همان دنیای مادیت است و بینششان جولان ندارد که فراتر از دنیای مادی را بنگرند»، یک شعری درپاورقی آوردم:


چو کرمی که میان سیب نهان است
زمین و آسمان او همان است


امام که قبل ازچاپ، آن را مطالعه کردند نوشته بودند:
این شعرازنظر قافیه جورنیست مگراین که شعررا به این صورت دربیاورید:


چون کرمی کو میان به نهان است
زمین و آسمان او همان است


که نشان ازدقت و تبحرایشان دراشعاردارد.


2. در ارتباط با دید سیاسی امام، که می توان آن را بخش دیگری از ویژگی ایشان شمرد، این بود که چه زود در می یافت نقطه ضعف دشمن درکجاست و ضربه را هم از همان جا وارد
می کرد و الان هم همین جوراست. درروزی که به مدرسه فیضیه حمله شد، دوم فروردین(1342)، ایشان دریافت که این حمله و وحشیگری و به خاک و خون کشیدن مدرسه فیضیه فقط و فقط برای این است که روحانیان را بترسانند و از صحنه خارج کنند و از صدور اعلامیه و سخنرانی باز بدارند و وحشت ایجاد کنند. اولا باید جو ایران را بعد از حمله به مدرسه فیضیه مجسم کرد تا دریافت که امام در خنثی کردن آن توطئه چه نقش منحصر به فردی داشته اند با یورشی که رژیم به مدرسه فیضیه کرد و آنجا را به خاک و خون کشید رعبی در سراسر ایران ایجاد شد که شاید کافی بود برای پنجاه سال دیگر نفس ها را در سینه ها حسب کند و ایشان دریافت که رژیم چه برنامه ای را، چه نقشه ای را دنبال کرده و چه کار می خواهد بکند و به اندازه ای سریع و قاطع در مقابل این توطئه به پا خاست و این توطئه را خنثی کرد که شاید کمتر رهبری بتواند یک چنین نقشی را ایفا کند. هنوز هفته ای از فاجعه مدرسه فیضیه نگذشته بود، هنوز در خانه بسیاری از علما و مراجع، که در روز دوم فروردین و بعد از خبردار شدن از اینکه رژیم به مدرسه فیضیه حمله کرده بسته شده بود، هنوز باز نشده بود، هنوز بسیاری از روحانیان و طلاب با لباس روحانی جرئت نمی کردند در خیابان ها ظاهر بشوند، هنوز مردم جرئت نمی کردند به منزل مراجع نزدیک بشوند، هنوز همه جا وحشت و رعب و ترس حکم فرما بود؛ یکباره دیدیم اعلامیه ای از امام صادر شد:«شاه دوستی یعنی غارتگری، شاه دوستی یعنی آدمکشی، شاه دوستی یعنی هدم اسلام و محو آثار رسالت»
این اعلامیه انگار آبی بود که روی آتش ریخته اند، امام به اندازه ای جالب و ماهر توانست نقشه رژیم را خنثی کند که خود رژیم انگشت به دهن ماند، امام مترصد بودند از این که نقطه ضعف رژیم در کجاست که از همان جا ضربه را وارد کنند. قبل از(15)خرداد(1342) بود که رژیم می دید موج انقلاب سراسر ایران را فرا گرفته است و خطر، نظام شاه را تهدید می کند، از این رو، علما و گویندگان روحانی تهران را به ساواک خواسته بود و به آنها گفته بود:
ما نمی خواهیم به شما بگوییم که شما به طور کلی از دولت انتقاد نکنید و هیچ حرفی نزنید و در منابر و مساجد در مسائل سیاسی سخنی به میان نیاورید. ولی از شما
می خواهیم از سه موضوع حرف نزدید:علیه شاه صحبت نکنید، علیه اسرائیل هم صحبت نکنید و مرتب نگویید اسلام در خطر است، بقیه هر چه می خواهید بگویید.
این خبرکه به گوش امام رسید، ایشان درسخنرانی روز(13)خرداد شاید بیش از(10)سطرعلیه اسرائیل سخن گفت:
اسرائیل نمی خواهد دراین مملکت قرآن باشد، اسرائیل نمی خواهد در این مملکت روحانیت باشد، اسرائیل نمی خواهد در این مملکت مسلمان باشد، اسرائیل می خواهد این ملت را به خاک و خون بکشد، اسرائیل می خواهد در این مملکت زراعت را فلج کند، تجارت را از بین ببرد.
بعد هم خطاب به شاه:«بدبخت، بیچاره(45)سال از عمرت می رود، یک کمی تأمل کن، یک کمی تدبر کن، من نمی خواهم یک روزی اگر ارباب ها بخواهند تو را ببرند، مردم جشن و چراغانی کنند و... »و بت شکنی کرد که درتاریخ کم نظیراست.
و نیز در ارتباط با احیای کاپیتولاسیون درایران، بعد از آنکه رژیم این برنامه ننگین را احیا کرد و به امریکا درایران مصونیت کنسولی داد، خب، امام به خشم آمد، رژیم دریافت که امام می خواهد روی این مسئله عکس العمل نشان بدهد، یک شخصی که از بستگان نزدیک امام حساب می شود و با رژیم هم درارتباط بود فرستاده بودند خدمت امام که ایشان را قانع کند که از امریکا سخن به میان نیاورد آن شخص آمده بود به قم ولی امام به او ملاقات نداد او به ناچار با برادر شهید مرحوم حاج آقا مصطفی ملاقاتی به عمل آورده بود و گفته بود که خلاصه الان جو به اندازه ای حساس است که امریکا دارد میلیون ها تومان پول خرج می کند در این مملکت که وجهه کسب کند و الان حمله و انتقاد به امریکا به مراتب از حمله به شاه خطرناک تر است، اگر امام برنامه ای دارد که سخنرانی بکند مواظب باشد به امریکا چیزی نگوید. حتی به شاه هم حمله بکند مهم نیست امام دریافت نقطه ضعفشان کجاست، لذا در آن سخنرانی تاریخی ضد کاپیتولاسیون که در قم ایراد کرد می بینیم فریاد می کشند که:«رئیس جمهورامریکا بداند که امروزازمنفورترین افراد بشراست دراین کشورامروز قرآن با او خصم است، ملت ایران
با او خصم است». در اعلامیه ای هم که بر این اساس صادر کردند به حدی به امریکا حمله کردند که شاید در تاریخ مبارزات ایران بی سابقه بود.
درنجف اشرف هم بودند، گویا درسال(52)بود، رژیم در مقام برآمده که یک نوع تفاهم و سازش با بعضی از علما قم به عمل بیاورد از جمله آقای شریعتمداری، بنا بود شاه سفری به قم بکند و بعضی از آقایان هم دیدنی از او به عمل بیاورند و یک تفاهمی به وجود بیاید و این شکاف عمیقی که بین روحانیت و دربار به وجود آمده تا حدی پر شود. آقای شریعتمداری گفته بود (آنطور که نقل کردند برای ما)که:«من حرفی ندارم ولی چه کنم با برخورد و عکس العمل بعدی امام؟»در این میان یکی از علمای ساده لوح و بی تجربه را واسطه قرار داده بودن که امام را قانع کند که دراین شرایط صلاح است مثلا بعضی ازعلمای قم با شاه ملاقاتی به عمل بیاورند و شما خوب است که بی تفاوت بگذرید و در این زمینه عکس العملی از خود نشان ندهید. تا آن روز ندیده بودم امام در اعلامیه شان شخص شاه را با اسم مورد حمله قرار دهد یکبار در تاریخ(16)رمضان(93)اعلامیه ای از طرف امام صادر شد که:
... شاه بی حیثیت روی سرسپردگی به امریکا و اظهار تبعیت هرچه بیشتر، به ظاهرساکت و درواقع طرفداری ازاسرائیل می کند،این شاه ایران است که دست اسرائیل را درسراسرایران بازگذاشته و... این شاه است که نفت ایران را به دشمنان اسلام و بشریت تسلیم کرده... شاه ایران با صحنه سازی درسراسرایران تظاهرات راه انداخته با امضای روحانی نمایان درباری و ساخته دست سازمان های اوقاف وامنیت به اسم علمای اسلام تلگرافات تبریک صادرمی نماید... به امراین مرد خبیث به مدارس اسلامی دختران ایران هجوم برده هتک محترمات را نموده ازآنان سلب آزادی کرده اند... من این خدمتگزاربی چون چرای امریکا برای جهان اسلام احساس خطرمی کنم... وظیفه علما اعلام و مبلغان است که... جنایات این عفریت خونخوار را بیش از پیش برملا سازند تا چهره باطنی او بهتر روشن گردد... اینجانب کرارا خطر اسرائیل و عمال آن را که در رأس آنها شاه ایران است گوشزد کرده ام... و ایران تا گرفتاراین دودمان ننگین است روی آزادی نخواهد دید.
و بدین وسیله راه هر گونه تفاهم، سازش و کنار آمدن با روحانیت را به روی دربار و طاغوت مسدود ساختند و نیزآن روز که امام در پاریس تصمیم گرفتند به ایران بیایند، خود امام گفتند وقتی از ایشان سؤال شد که چه عاملی و چه انگیزه ای ایشان را برآن داشت به ایران بیایند:«اینکه من دیدم مقامات امریکایی مستقیم یا غیرمستقیم ما را تهدید می کنند از آمدن به ایران خودداری کنیم. ما دریافتیم که اینها از رفتن ما به ایران نگران هستند».
این تیزبینی و ژرف نگری ایشان است، توجه دارد که نقطه ضعف دشمن در کجاست، دشمن در چه موقعیتی قرار دارد و چگونه باید ضربه را به او زد و این واقعا از ویژگی های مهم و اساسی ایشان است.
وبازاز ژرف نگری های ایشان که این نه تنها در قبال رژیم بود که ایشان هشیارانه برخورد می کردند و آگاهانه در می یافتند که نقش رژیم چه می باشد و نقشه اش چگونه است و نقاط ضعفش در کجاست بلکه با هر فرد یا شخص و گروه و دسته ای که برخورد می کردند می بینیم که همین آگاهی و ژرف نگری را داشتند و به گونه ای بود که دراولین برخورد طرف را می شناختند که این چه کاره است و روی چه انگیزیه ای آمده و چه کار دارد و چه می خواهد بگوید و چه نتیجه ای می خواهد بگیرد.
من این را ازبردارشهیدم، حاج آقا مصطفی، شنیدم که امام می گوید:
وقتی گاهی کسی پیش من می آید دهن بازمی کند هنوزحرفش تمام نشده می فهمم که این چی می خواهد بگوید و چه نقشه ای دارد وچه نتیجه ای می خواهد ازاین ملاقات با من بگیرد.
آن روزی که گروهی، هواپیمایی از دبی ربودند و به بغداد آوردند که بعد به اسم سازمان به اصطلاح «مجاهدین خلق»معروف شدند. فردی از اینها به نام حسین احمدی روحانی آمد درمحضر امام و ادعای اینکه ما درراه پیشبرد آرمان های مقدس اسلام و به پیروزی رساندن نهضت شما دست به کار شده ایم، جوان هایی هستیم چنین و چنان، دارای دید اسلامی، بینش قرآنی، مطالعات ما در قرآن زیاد است در نهج البلاغه چنین و چنان است و از شما می خواهیم
که سازمان ما را تأیید کنید. آن طور که امام خودشان فرمودند، به ایشان جواب داده بودند که:«تا درباره شما تحقیق و بررسی نکنم نمی توانم شما را تایید کنم. »آن شخص موافقت کرده بود که تمام نوشتجات خودش را بیاورد و با امام روزانه یک ساعتی، نیم ساعتی گفتگو کنند و مسائل را بری امام بیان کند.
تعبیر امام این بود که:
حدود یک ماهی مرتب او می آمد و با من ملاقات می کرد، برنامه شان را، نقشه شان را، سوابقشان را، بینششان را در مسائل اسلامی، اجتماعی، سیاسی، کشورداری، در مسائل مختلف شرح می داد، خود امام تعبیرشان این بودکه من فقط گوش می دادم، او حرف می زد.
بعد فرمودند:
وقتی ایشان آمد مدتی برای من از برنامه سازمانشان گفت، از افکار و اندیشه و بینش شان مطالبی بیان داشت و نوشتجات را آورد برای من، خواندم به این نتیجه رسیدم که اینها همان منحرفان چپی هستند که می دانند از آنجا که از کشوری مثل ایران که اسلام هزار سال است در رگ و ریشه مردم نفوذ کرده هیچ حرکتی بدون تکیه بر اسلام به پیروزی نمی رسد و هیچ گروهی و دسته بدون تکیه به اسلام نمی توانند در ایران پایگاه مردمی داشته باشند، از این رو، با دم زدن ظاهری از اسلام می خواهند همان برنامه هایی را پیاده بکنند که گروهک های دیگر مارکسیستی وکمونیستی و منحرفان ملحد دارند.
روی این جهت دیدیم که امام طبق همین دیدی که از آغاز حرکت منافقان نسبت به اینها پیدا کرد از هر گونه تأییدی نسبت به آنها خودداری کرد و به رغم تمام تلاش ها و کوشش هایی که از اطراف و اکناف، چه از طریق روحانیان، چه از طریق مقامات سیاسی و ملی، در داخل وخارج به عمل آمد وفشارهایی که بر امام آمد،نتوانستند کوچکترین تزلزلی در این اراده و تصمیم به وجود بیاورند و این واقعا می توان گفت از قهرمان کاری های امام بود و ثابت کرد که مرد وظیفه است به حدی جو در آن روز به نفع این گروه منافق که به اسم مجاهد خلق معروف
شده بودند اوج گرفته بود که می توان گفت کوچک ترین انتقادی نسبت به این گروهک با شدیدترین ضربه مواجه می شد. بسیاری از افراد را من می شناسم که معتقد بودند که:
دیگر نقش امام درمبارزه و درنهضت پایان رسید امام با عدم تأیید مجاهدین خلق شکت خود را امضا کرد و ازصحنه کنار رفت و امروز روزی است که فقط سازمان مجاهدین خلقند که می توانند نهضت را رهبری کنند و انقلاب را به پیش ببرند.
امام توجه داشت که مرتب ازایران برایشان نامه می آمد «پرستیژ شما پایین آمده!در بین مردم دارد کم کم نقشتان فراموش می شود. مجاهدین خلق دارندجای شما رامی گیرند»!ولی ایشان مرد وظیفه هست، کوچکترین تزلزلی دراین اراده ایشان به وجود نیامد، سخت ایستادند روی تصمیم خودشان وامروز ثابت شد چه گروهک خطرناک منحرفی بودند که نه تنها می خواستند نهضت رامنحرف کنند بلکه می خواستند اسلام را ازمیان ببرند. البته بعد از آنکه امریکا دید این انقلاب و این نهضت امام شکست ناپذیر است و دیگر با تبعید ایشان و دور داشتن ایشان از ایران و با اعدام و زندانی ساختن روحانیان و با کشتن علمای متعهد مثل مرحوم سعیدی نمی توان این نهضت را از بین برد، درمقام این برآمدند که نهضت را منحرف کنند؛ در مرحله اول از طریق گروهک های چپی بود مثل سیاهکل، حرکت گروه مارکسیستی و کمونیستی که درسال(49)به وقوع پیوست و اثر عمیقی در بین ملت ایران گذاشت. مردم که از فشار و ظلم بی حد رژیم، جانشان به لب رسیده بود از این حرکت به وجد آمدند، امیدوار شدند و خطر این بود که نهضت از مسیر راستین خودش منحرف بشود، اینجا بود که دیدیم، امام ضربه را قاطعانه وارد کرد، طی یک نامه ای که به اتحادیه انجمن دانشجویان مسلمان خارج از کشور نوشت، جمله ای دارد تقریبا به این مضمون:«ازحادثه آفرینی استعمار در کشورهای اسلامی، نظیر حادثه سیاهکل و حوادث ترکیه فریب نخورید و اغفال نشوید». همزمان با جریان سیاهکل، جریان دیگری در ترکیه اتفاق افتاد؛ چپی ها در آنجا دانشگاه ها را به اعتصاب کشاندند. موجی از حرکت مارکسیستی درمنطقه داشت فراگیر می شد و امام دریافت که چه نقشه ای پشت این جریانات است و با این موضوع واقعا توانست ملت ایران از خطر انحراف
نجات بدهد و نهضت را از بیراهه باز بدارد. ولی جریان سیاهکل اگر می توانست در مسیر نهضت، انحراف به وجود بیاورد جریان منافقان خلق واقعا جریانی بود که می توانست به طور کلی اسلام را وارونه کند و نهضت امام را به طور کلی زیر و رو کند؛ برنامه ای بریزد که بعد از(50)سال دیگر، تازه بفهمیم که چه کلاهی سرمان رفته است. چنانکه بعد از جریان مشروطه، امپریالیسم انگلیس توانست نقشه ای را پیاده کند که بعد ازآنکه(50)سال گذشت، تازه ما فهمیدیم که درآن روز، مسیر انقلاب را منحرف کرده بودند و ملت درنیافته بود که چه کلاهی سرش رفته بود. برنامه منافقان خلق هم یک چنین توطئه ای بود که می خواستند به طور کلی اسلام را و انقلاب را به حدی وارونه کنند که دیگر آن اسلام راستین نتواند برای نیم قرن دیگر سربلند بکند و این امام بود که بار دیگر نقش رهبری و سازنده خودش را نشان داد و توانست در مقابل خطر عظیم و توطئه استعماری، کمر راست کند و بایستند و نگذارد که ملت اسلام و انقلاب اسلامی ما دچار چنین ورطه خطرناکی بشود؛ این نقش تاریخی ایشان هرگز فراموش نمی شود.


3. ازویژگی های امام، جامعیت ایشان است. شاید رمز موفقیتشان در این نهضت همین بود که اسلام را در همه ابعاد شناخته و به کار بسته بودند. متأسفانه دررابطه با شناخت اسلام و حقایق اسلامی انحرافاتی به وجود آمده و هر کس یک بعد از اسلام را چسبیده و فکر کرده اسلام درهمان خلاصه می شود. برخی اسلام را در عبادت و نماز و روزه خلاصه کرده اند و فکر کرده اند اسلام تنها این است که خدا را عبادت کنند واجب را به جا بیاورند، حرام را ترک کنند، مسائل دینی شان را بلد باشند طهارت، نجاست و از این قبیل چیزها، فکر می کنند که اسلام همین است. درمقابل، عده ای سربلند کرده اند و اسلام را خلاصه کرده اند در مسائل سیاسی، اسلام یعنی سیاست، باید با ظلم مبارزه کرد، با ستم مبارزه کرد، حالا نماز نخواندیم هم نخواندیم، با ظلم مبارزه بکنیم کافیست. شنیدم که بعضی از این ملی گراهای به اصطلاح جبهه ملی در زندان نماز نمی خواندند و وقتی که اینها را نصحیت می کردند که چرا نماز نمی خوانید می گفتند «شما بگذارید ما در راه وطنمان خدمت بکنیم. خدا از ما نماز نمی خواهد!بهترین نماز
همین خدمت در راه وطن است. »اینها به اصطلاح مسلمان هم بودند. در مقابل می بینیم دسته ای دیگر اسلام را خلاصه کرده اند در خدمت به خلق، می گفتند:«عبادت به جز خدمت خلق نیست»و حال آنکه اسلام همه اینها را دارد؛ اسلام هم نماز دارد، هم سیاست دارد، هم عبادت دارد، هم خدمت به خلق دارد و هم مبارزه و جهاد دارد؛ ابعاد گسترده ای است و کمتر کسی را دیدیم و می بینیم که اسلام را با تمام ابعادش دریافته باشد و به کار بسته باشد و در این میان می بینیم امام، رهبر انقلاب، این ویژگی را دارد که در همان شرایطی که در سیاست درحد اعلای مهارت و تخصص است ازمسائل عبادی غافل نیست، درمسائل عبادی به اندازه ای دقیق و با اهتمام است که کمتر ریاضت کش عرفان مسلک، این گونه خواهد بود و درهمان شرایطی که درمسائل عبادی و نیایش و توجه به مسائل معنویت و روحانیت اهتمام بی حدمی ورزد از مسائل اجتماعی و سیاسی و علوم اسلامی غافل نیست مثلا ایشان در نجف اشرف (کمتر مرجعی را این گونه دیدیم)، از روزی که وارد نجف شدند تا روزی که از نجف مهاجرت کردند هر شب (2)ساعت که از شب می رفت، زمستان یا تابستان هوای سرد، گرم، ایشان درحرم حضرت علی (ع)بودند؛ حرمشان ترک نمی شد. درست سرساعت(3)به وقت محلی، که درتابستان ساعت(3)،(10)شب می شد به وقت اینجا، در زمستان هشت شب می شد و ایشان سرساعت(3)درحرم حضرت علی (ع)بودند. این برنامه شان هرگز ترک نمی شد؛ حتی یک وقت به دنبال کودتایی که در عراق رخ داد و حکومت نظامی شده بود، برادر شهید مرحوم حاج آقا مصطفی می گفتند که:
1. دیدیم آقا توی اتاق نیست گفتیم نکند که آقا رفته باشد حرم، کجا رفته باشد. این طرف بگرد، آن طرف بگرد، تا اینکه دیدیم رفته بالای پشت بام ایستاده رو به گنبد و حضرت علی (ع)و دارد زیارتنامه می خواند.
یا مثلا یکی ازاساتید قم قبل از اینکه امام به زندان و تبعید کشیده بشود (البته حاج آقا مصطفی هم منزل آقا بودند، خانه جداگانه ای نداشتند) گفت:
2. نصف شب از خواب پریدم و دیدم صدای آه و ناله در خانه بلند است و نگران شدم که چه اتفاقی افتاده است، حاج آقا مصطفی که پهلویم خوابیده بود بیدارش کردم گفتم:بلند شو!ببین در خانه تان چه خبر است؟ مرحوم حاج آقا مصطفی بلند شدند و نشستند، گوش فرا دادند و گفتند:آقاست مشغول تهجد می باشد، مشغول عبادت است.
یا درشبی که ایشان را ازتهران به قم منتقل کردند، درشب(16)فروردین (1343)ساعت (10)بود به قم رسیدند. موج جمعیت و هجوم اهالی قم به طرف ایشان بیش از این است که بتوان آن را وصف کرد. تا ساعت (12/5)شب ازدحام در منزل ایشان ادامه داشت با چه وضعی مردم را قانع کردند که آنجا را ترک کنند، بعد از آنکه مردم متفرق شدند آنهایی که آن شب در خدمت ایشان بودند و آنجا خوابیده بودند گفتند:«آقا (2)ساعتی استراحت کرد و بعد بلند شد و مشغول تهجد شد»و این را آنهایی که از نزدیک با ایشان ارتباط داشتند بارها گفتند که:«شاید بیش از(50)سال باشد که فجر طالع نشده که چشم امام در خواب بوده باشد. »


4. این نمونه کوچکی از توجهشان به مسائل عبادی و معنوی است و از آن طرف با وجود آنکه ایشان یک رجل سیاسی است و یک سیاستمدار به تمام معنا، به معنای واقعی کلمه است، می بینیم که به اندازه ای خاضع و خاشع و دور از مسائل خودخواهی و خودبینی و خودنمایی است که انسان را به شگفتی وامی دارد. اولین بار که کتاب تحریرالوسیله ایشان در نجف اشرف به چاپ رسید روی آن نوشته بودند «زعیم الحوزه العلمیه»، این لقب خاصی بود که به آقای خوئی داده می شد وقتی که کتاب منتشر شد و امام آن جمله را روی جلد دیدند، مسئول را خواستند، گفتند:«این کار را به دستور چه کسی کرده اید؟»و اولتیماتوم دادند که:«اگر این جمله را از پشت جلد کتاب برندارید دستور می دهم تمام این کتاب را توی دجله بریزند. »عین جمله ایشان بود. بعد آنها به دست و پا افتادند و روی جلد یک آرامی زدند که اصلا این کلمه زعیم الحوزات العلمیه خوانده نمی شد. شاید هنوز از آن جلدهای اولی موجود باشد.
و نیزازتواضع و فروتنی امام و بی اعتنایی ایشان به مسائل مبتذل دنیوی می بینیم که در مراسم یادبودی که برای مراجع در نجف گرفته می شد ایشان صبر می کرد که علمای طراز
اول، مجلس فاتحه برگزار می کردند بعد علمای طراز دوم، مراسم فاتحه برگزار می کردند، بعد نوبت طلاب و افاضل حوزه می رسید. آنها هم برگزار می کردند، آن آخر امام دستور می داد که از طرف ایشان مجلس فاتحه بگذارند. به دنبال فوت مرحوم آقای حکیم ایشان نه تنها بعد از همه، مراسم فاتحه را برگزار کردند، بلکه دستور دادند که از پشت بلندگو که اعلام فحاته می کنند، جز کلمه «سیدخمینی»چیزی بر آن اضافه نکنند. آن مسئول که از بلندگوی صحن مطهر حضرت علی (ع)اعلام فاتحه می کرد وقتی آمده بود پشت بلندگو گفته بود که مجلس فاتحه از طرف سیدخمینی در شب فلان برای مرحوم آیت اللّه حکیم برگزار خواهد بود، مردم حمله کردند که آن بیچاره را کتک بزنند که «این چه توهین و اسائه ادبی است که نسبت به امام کرده ای؟ و بدون تجلیل از مقام ایشان، نام ایشان را آورده ای؟»او گفته بود:«من تقصیری ندارم به من این جور دستور دادند که عین این کلمه را بگویم و چیزی بهش اضافه نکنم. »
یکی ازروحانیان ایران آمدند به نجف بعد ازفوت مرحوم حکیم و به امام گفتند که بعضی ازعلمای تهران به شما پیغام داده اند که این بی اعتنایی شما به بعضی از روحانیان و بعضی از مقامات روحانی موجب شده که بسیاری از روحانیان تهران، مردم را بعد از فوت آقای حکیم به دیگران رجوع بدهند در امر مرجعیت. می خواستند مثلا به ایشان هشداری بدهند که اگر شما می خواهید دراین زمینه برای شما کاری بشود باید بیشتر توجه کنید. امام در جواب آن شخص فرمودند:«سلام ما را به آن آقا برسانید و بگویید که شما هر چه مردم را از ما دورترکنید ما راحت تر هستیم، وظیفه ما سبک تر است و مسئولیتمان کمتراست». و بعد می بنییم که شخصی که تا این درجه به مسائل معنویت و عبادت توجه دارد چقدر در مسائل سیاسی و در امور کشور و اجتماعی بیدار و آگاه و ژرف اندیش و دورنگر است که در کمتر کسی می توان این ویژگی ها و این خصوصیات را دید و به نظر من رمز موفقیت ایشان هم در همین بود که ایشان در همان شرایط که سیاستمداری قهار و عمیق بود، عباد و سالکی متواضع و فروتن بود.


5. چنان که قبلاً یادآوری کردم از ویژگی های امام اینکه اسلام را با تمام ابعادش می بیند،
می شناسد و به کارمی بندد و هر کاررا نیز درجای خودش انجام می دهد؛ عبادت به جای خود، سیاست به جای خود، مسائل سیاسی، اجتماعی و اخلاقی هر یک به جای خود. این جور نیست که هیچ یک از مسائل و موضوعات اسلامی، دیگری را تحت الشعاع قرار دهد. در این یازده سالی که در نجف در محضر امام بودم هرگز نشد که حوداث و رویدادهای بزرگ سیاسی موجب آن شود که امام از برنامه «حوزه ای»و تدریس فقه اسلام باز بماند و یا با سردی و بی حالی این برنامه را انجام دهد. ما و بسیاری از شاگردان درس ایشان بارها اتفاق افتاد که به علت حوادث گوناگون سیاسی یا در سر درس حاضر نمی شدیم و یا با سردی و نگرانی در درس ایشان شرکت می کردیم، لیکن امام در همان لحاظت حساسی که بزرگترین مسائل سیاسی و حوادث و رویدادهای روزگاردرزندگی ایشان پیش آمده بود، وقتی بر کرسی تدریس می نشستند یه جوری مسائل فقهی را موشکافی می کرد و آنچنان به تحقیق و بررسی مسائل علمی می پرداخت که انگار نه انگار حادثه ای رخ داده است. همان روز که فرزند عزیز ایشان، برادر بزرگوارم علامه شهید مرحوم حاج سیدمصطفی (اعلی الله مقامه)، از طرف رژیم ضد اسلامی بعث عراق دستگیر شد و به بغداد برده شد (21 خرداد 49)، در برنامه درسی امام کوچکترین تغییری روی نداد و می توانم بگویم از روزهای دیگر عمیق تر و گسترده تر در مباحث مختلف علمی غور کردند و نیز به دنبال شهادت مرحوم حاج سید مصطفی، که به طور ناگهانی واقع شد و ضربه ای بود که به نظر من می توانست آسمان را با تمام بزرگیش برسربازماندگان و یاران نزدیک آن شهید فرود آورد، دیدیم که نه تنها در روحیه امام کوچکترین خللی ایجاد نکرد و ایشان همانند کوهی استوار دربرابر این فاجعه سنگین ایستاد، بلکه به زعما و علمای حوزه که درس ها را به مناسبت این واقعه تعطیل کرده بودند اعتراض کرد که از تعطیلی درس ها و رکورد حوزه جلوگیری نمایند و درس ها را شروع کنند و خود نیز وقتی بر کرسی تدریس نشست آنچنان در مباحث علمی به غور و بررسی پرداخت که «کان لم یکن شیئا مذکورا»؛ گفتم هرگز مسئله ای و موضوعی و یا حادثه و واقعه ای نتوانسته ایشان را از وظایف و رسالت هایی که درابعاد مختلف به عهده دارد، باز بدارد و موضوعی موضوع دیگر را
تحت الشعاع قرار دهد. با اینکه امام به رونق حوزه های علمی و درس و بحث علوم اسلامی تا آنجا اهتمام دارد که حاضر نیست به خاطر شهادت فرزند دلبندش بیش از چند روزی درس حوزه تعطیل باشد، هیچ گاه مسائل حوزه ها افکار و اندیشه های ایشان را تا آنجا به خود مشغول نمی کند که ایشان را از امور مسئولیت های دیگرش باز بدارد و چه بسا مقاماتی که از مبارزه و مسئولیت های دیگر خود دست کشیدند به بهانه آنکه می خواهیم حوزه را حفظ کنیم و اگر به مبارزه ادامه دهیم حوزه لطمه می خورد و طلاب از درس خواندن باز می مانند.


6. اهتمام امام به مسائل عبادی و معنوی را در پیش به طور نمونه بازگو کردیم و یادآور شدیم که امام به عبادت و تهذیب و خودسازی چقدر اهمیت می دهد و می دانیم که ایشان در راه تهذیب نفس و خودسازی چه زحمت ها کشیده و رنج ها برده است، لیکن می بینیم همین توجه به مسائل عبادی و معنویت و خودسازی هیچ گاه موجب نشده که امام به گوشه نشینی و انزواطلبی و به ذکر و ورد و عرفان بافی سرگرم شود و همه چیز را فراموش کند.
بعضی گمان می کنند که به یاد خدا بودن و با خدا اتصال داشتن تنها با ذکر و ورد گفتن ظاهری و تبسیح گرداندن ممکن است، ولی در این میان می بینیم که امام را برنامه دیگری است که ویژه خودشان می باشد.
امام بنا به اعتراف بسیاری از صاحبنظران متعهدی که با ایشان سالیان درازی از نزدیک ارتباط داشته اند «دائم الذکر»می باشد و پیوسته قلبشان به یاد خدا می تپد و مطمئن است، لیکن هیچ گاه دیده نشده که امام تسبیح بگرداند و یا لب بجنباند، و به اصطلاح ذکربگوید. درطول سالیان درازی که درنجف درمحضرایشان بودم و گاهی اتفاق می افتاد در ملاقات عمومی که شب ها داشتند بیش از نیم ساعت مجلس در سکومتی ممتد فرو می رفت، هرگز ندیدم که امام به ظاهر به ذکر گفتن مشغول باشد و لب ایشان به نشانه ذکرو ورد و دعا بجبند، درصورتی که همچنان که یاد آور شدم، به اعتراف بسیاری از افراد متدین و آگاهی که سالیان درازی با ایشان از نزدیک ارتباط داشتند، امام همیشه به ذکر خدا و حمد و ثنای خالق یکتا مشغول است و کمتر لحظه ای است که ذکر خدا نگوید و شکر الهی به جا نیاورد. ولی به یاد خدا بودن و خدا را
خواندن چه ربطی دارد به تسبیح زدن ولب جنباندن ومعرکه گرفتن و ریاکاری و عوامفریبی که بعضی ها به آن مبتلاهستند و این ازویژگی های امام است که با آنکه اغلب اوقات به ذکر خدا مشغول است از تظاهر به آن بیزار است.
نیزازویژگی های ایشان است که به رغم توجه واهتمامی که به زیارت، عبادت و دعا و ثنا دارد،ازاموراجتماعی و تلاش دررفع گرفتاری های مردم و خدمت به خلق غافل نیست و این جورنیست که فکر کند اگرمفاتیح به دست گرفت و بالا سرمرقد مطهر بزرگورای نشست و به دعا و زیارت مشغول شد دیگر باید همه چیز را فراموش کند و هیچ احساس مسئولیتی نکند و حتی کارشخصی و امورزندگی خود را بردیگری تحمیل کند و دلخوش باشد که اهل معنویت است و همیشه یک دست تسبیح و دست دیگر مفاتیح در مشاهده مشرفه و مساجد و معابد به ذکرو ورد مشغول و سرگرم می باشد یکی از علما برای من روایت می کرد که:
یک سال تابستان به اتفاق امام و چندین دیگر از روحانیان به مشهد مشرف شدیم و خانه دربستی گرفتیم، برنامه ما چنین بود که بعد ازظهرها پس از یکی دو ساعت استراحت از خواب بلند می شدیم و به طور دسته جمعی روانه حرم مطهر می شدیم و پس از زیارت و نماز و دعا به خانه مراجعت و در ایوان با صفایی که در آن خانه بود می نشستیم و چای می خوردیم. برنامه امام این بود که با جمع به حرم می آمدند ولی دعا و زیارتشان خیلی مختصر می کردند و تنها به منزل برمی گشتند و آن ایوان را آب جارو می کردند، فرش پهن می کردند، سماور را روشن و چایی را آماده می ساختند و وقتی که ما از حرم باز می گشتیم برای ما چای می ریختند.
یک روز از ایشان سوال کردم که:«این چه کاریه، که زیارت و دعا را به خاطر آنکه برای رفقا چایی درست کنید مختصر می کنید و با عجله به منزل باز می گردید؟»می گفت که امام در جواب فرمودند:«من ثواب این کار را کمتر از آن زیارت و دعای طولانی نمی دانم».
واقعا هزارنکته باریک تر از مو اینجاست. شاید بعضی همین را مستمسک قرار دهند که بلی باید در خدمت جامعه بود، دعا و مفاتیح را گذاشت کنارو عبادت به جزخدمت خلق نیست، به
تسبیح و سجاده و دلق نیست، لیکن نباید فراموش کنند که همین امام عزیز که طبق نقل، ثواب آب و جارو کردن برای همسفران خود را کمتر از ثواب دعا و زیارت نمی داند، قبلا گفتیم که در تمام مدت اقامت ایشان در نجف، جز در موارد استثنایی، برنامه زیارت هر شب ایشان هرگز ترک نشد. دراغلب ایام زیارتی در کنار قبر امام حسین (ع)بودند، در دهه عاشورا هر روز زیارت عاشورای معروفه را با صد مرتبه سلام و صد مرتبه لعن می خواندند، بیش از(50)سال است که شاید کمتراتفاق افتاده باشد که فجر طالع شود و چشم امام در خواب بوده باشد؛ به تهجد و سحرخیزی چقدر اهمیت می دهد. در ماه رمضان در هوای (50)درجه گرمای نجف با آن سن و سال و ضعف مفرط،روزی (18)ساعت روزه می گرفت و تا نماز مغرب و عشا را همراه با نوافل به جا نمی آورد افطار نمی کرد و همین امام در غروب روزی، وقتی خبردار می شود که رژیم فاشیستی بعث عراق می خواهد چند نفر از مردم بیگناه عراق، از جمله مرحوم قبانچی و بصراوی، را به جوخه اعدام بسپرد، نه تنها نماز جماعت را تعطیل می کند، بلکه از بجا آوردن نماز اول وقت نیز صرف نظر می کند و فرماندار نجف و دیگر مقامات را به حضور می طلبد تا بتواند جان چند نفر مسلمان را از خطر نجات بخشد.
به راستی یافتن خط امام و به کار بستن آن دشواراست و برای همه کس امکان پذیر نمی باشد و چه بسا افراط و تفریط هایی که مایه نگرانی ها و مصیبت هایی در جامعه اسلامی شده است، چه بسا افرادی که فکرشان از مفاتیح فراتر نرفته و از اسلام جز مفاتیح چیزی درک نکرده اند و در برابر، افرادی همانند دکتر علی شریعتی که اساسا مفاتیح و دعا را مورد تاخت و تاز قرار داده و اسلام را فقط در بعد دیگرش نگریسته اند که هر دو اشتباه و دور از خط اسلام و امام است.
از حضرت امام صادق (ع)روایت است که «کونوادعاه للناس بغیرالسنتکم لیروا منکم الورع و الاجتهاد و الصلواه و الخیر فان ذلک داعیه» این روایت به طور خلاصه می خواهد بگوید که یک
انسان متعهد و وارسته نه تنها با زبان و بیانش تبلیغ و ارشاد می کند، بلکه اعمال و رفتارش نیز برای مردم سرمشق، الگو و اندرزبخش است و اصولا یک انسان مهذب و خودساخته به گونه ای است که عملکرد او نیز موجب پند، هدایت و ارشاد مردم می گردد و راستی که نمونه بارز این گونه انسان ها امام خمینی است که حرکت و سکون ایشان آموزنده، پند دهنده و ارشاد کننده است و من شخصا در این زمینه خاطرات ارزنده ای از عملکرد ایشان به یادگار دارم:


1. روزی در نجف اشرف، امام خمینی برای برگزاری نماز جماعت خواستند وارد اطاق بیرونی شوند. کفش کن اطاق از کفش های مردمی که برای شرکت درنماز جماعت آنجا گرد آمده بودند انباشته شده بود به طوری که جای پا گذاشتن نبود. امام وقتی به کفش کن رسید و آن وضع را دید توقف کرد و از پا گذاشتن روی کفش مردم خودداری ورزید و دستور داد کفش ها را از سر راه جمع کنند و راه را باز نمایند. البته ما دراین گونه موارد گاهی پا روی کفش ها می گذاشتیم و خود را دلخوش می کردیم که انشاء اللّه صاحبان این کفش ها به این مقدار تصرف، رضایت دارند، لیکن رهبر انقلاب دقیق تر، عمیق تر و باریک بین تر از آن است که ما فکر می کنیم؛ چه آنکه به عقبات و مکافات روز جزا باور دارد.


2. امام در آن روزگاری که هنوز نهضت را آغاز نکرده بود، می دیدم وقتی وارد مجلسی می شد هر جا که جا بود می نشست و غالبا دم درو درجمع مردم کوچه و بازار می نشست برخلاف بسیاری که حتما باید روی مسند بنشینند، هر چند که جا تنگ باشد و استخوانهایشان در هم فشرده شود و موجب اذیت و زحمت آنانی شود که در کنارشان نشسته اند؛اصولا امام همیشه از مسند نشینی گریزان بوده اند و گریزانند.


3. امام در رفت و آمدها و دید و بازدیدها همیشه تنها حرکت می کردند، با دار و دسته نمی رفت و از راه انداختن اصحاب و عساکر و اطرافی متنفربود. آقای صانعی می گفت:«روزی در قم، امام می خواستند دیدن یکی از علما بروند، لیکن آدرس را نداشتند و از من آدرس خواستند. من هرچه اصرار کردم که به عنوان راهنمایی تا در آن منزل، ایشان را همراهی کنم نپذیرفتند. »
خاطره‌ای ازنجف دارم که هر وقت یادم می‌آید خنده‌ام می‌گیرد. روزی بعد از پایان درس امام، در مسجد شیخ انصاری دوستان ما خبردار شدند که امام می‌خواهد به عیادت علامه امینی –رحمت الله-که در منزل بستری بود برود. گروهی دنبال امام راه افتادند تا ایشان را درعیادت علامه امینی همراه کنند. امام وقتی دم در منزل آن مرحوم ایستاده بود تا اذن ورود بدهند، متوجه شد که جمعی با ایشان آمده‌اند و می‌خواهند همراه ایشان وارد منزل شوند. ازآنجا که نمی‌خواستند رسما آنان را رد کنند، دست به حرکت جالبی زدند؛ منزل مرحوم علامه امینی دو در داشت؛ یکی در کوچه که وارد راهروی بزرگی می‌شد و در دوم در راهرویی قرار داشت که به حیاط منزل متصل بود. در راهرو نیمه باز بود، امام با یک حرکت سریع وارد راهرو شد و با کمال خونسردی در را پشت سر خود بست و در راهرو ایستاد تا اذن ورود برسد. این حرکت امام به خوبی نمایانگر درجه استنکار و انزجار ایشان از رفت و آمد با دار و دسته و اطرافی می‌باشد که ایشان را به چنین حرکتی ناگزیر می‌سازد.
گویا درسال(1348)بود که به(10)هزار زوار ایرانی پس از زیارت حج، ویزای عراق داده بودند. جمعیت انبوهی از زوار ایرانی در نماز جماعت امام، در مدرسه بروجردی نجف شرکت می‌کردند و پس از پایان نماز می‌خواستند در خیابان‌ها با سلام و صلوات امام را همراهی و بدرقه کنند. امام هرشب بعد از نماز وقتی می‌خواست از مدرسه بیرون برود دستور می‌داد که به مردم اعلام کنند هیچ کس حق ندارد با من از مدرسه بیرون بیاد. زوار در مدرسه مکث می‌کردند وقتی امام دور می‌شد به تدریج خارج می‌شدند. امام در شرایطی زوار ایرانی را از حرکت پشت سر خود بر حذر می‌داشت که در عراق سخت تنها و بی یار و یاور بود و برای نمایش قدرت در برابر رژیم جابر عراق، که سخت می‌کوشید امام را در گوشه نجف ایزوله سازد، شاید حرکت زوار ایرانی پشت سر ایشان و ابراز احساسات نسبت به ایشان لازم و ضروری بود، لیکن امام از آنجا که به خدا متصل است و جز خدا نمی‌بیند، هیچ‌گاه خود را تنها احساس نمی‌کند و نیازی به این گونه نمایش قدرت ندارد.


4. امام از پسرو پیشرو و این گونه امور سخت بیزاراست. درنجف اشرف خود ناظر بودم که گاهی درحرم مطهرحضرت علی (ع)استخوان‌های این پیرمرد در میان انبوه جمعیت درهم فشرده می‌شد، ولی به کسی اجازه نمی‌داد که مردم را کنار بزنند و برای ایشان راه باز کنند، در لابلای جمعیت تنه می‌خورد، صدمه می‌خورد و مورد اذیت و آزار قرار می‌گرفت. به ویژه آنکه بسیاری از زواراز دهاتی‌های عرب بودند و بی مبالات و ناموزون راه می‌رفتند و گاهی به ایشان سخت صدمه می‌زدند، لیکن ایشان تمام این فشارها و رنج‌ها را درمشاهده مشرفه تحمل می‌کرد ولی پسرو و پیشروهایی را که مرسوم و متداول است تحمل نمی‌کرد.
آقای سیدعلی شاهرودی، پسرمرحوم آیت‌اللّه شاهرودی (اعلی‌الله مقامه)روزی درحرم مطهر حضرت علی (ع)ناظر این جریان بوده است و می‌بیند که چگونه امام درمیان ازدحام شدید، در هم پیچیده می‌شود و خطر آنست که زیر دست و پا بیفتد. به دو نفری که پشت سرامام بوده‌اند اعتراض می‌کند که «چرا ایستاده‌اید؟ منتظرید که ایشان برای شما راه باز کند؟»پاسخ می‌دهند که «جرئت دخالت نداریم. آقا اجازه راه باز کردن به ما نمی‌دهد. »سید علی شاهرودی عصبانی می‌شود، عبا را گوشه‌ای می‌افکند و جلو می‌رود و با سلام و صلوات مردم را از راه ایشان کنار می‌زند. امام مرتب دست به پشت او می‌زند و او را از این کار منع می‌کرده است.
برادرفقید ما مرحوم آقای املائی می‌گفت:


روزی درحرم مطهر حضرت امام حسین (ع)امام خمینی را دیدم که در میان انبوه جمعیت زوار گیر کرده و قدمی نمی‌تواند پیش گذارد. جلو دویده به کنار زدن مردم و باز کردن راه پرداختم. امام با تعرض و تغیر مرا منع می‌کردند و من بی‌توجه به منع ایشان به کار خود ادامه می‌دادم. یکباره متوجه شدم که امام از مسیری که من برای ایشان باز کرده‌ام نیامده و تغییر مسیر داده در لابلای جمعیت به راه خود ادامه می‌دهد.
هر شب دربرنامه تلویزیون پیش از شروع اخبار که چهره امام را در میان ازدحام مردم نشان می‌دهند. اگر دقت کنید می‌بنید که چگونه امام با عصبانیت به پاسداری که گویا می‌خواسته مردم را از سر راه ایشان دور کند اعتراض دارد و برای او رو ترش کرده است.
5. چنان که در پیش خاطر نشان ساختم، امام مقید است تا آنجا که امکان دارد که خود را بر دیگری تحمیل نکند، کار خود را خودش انجام می‌دهد. درنجف گاهی اتفاق می‌افتاد که امام روی پشت بام متوجه می‌شد که چراغ آشپزخانه یا دستشویی روشن مانده، به خانم و دیگران که در پشت بام بودند دستور نمی‌داد که بروند چراغ را خاموش کنند، خود راه می‌افتاد و سه طبقه را در تاریکی پایین می‌آمد، چراغ را خاموش می‌کرد و باز می‌گشت. گاهی قلم و یا کاغذ می‌خواست که دراطاق طبقه دوم منزل بود، به هیچ کس حتی به عزیزانش، فرزندان شهید مرحوم حاج سید مصطفی دستورنمی‌داد که برای او کاغذ و قلم بیاورند. خودش برمی‌خاست از پله‌ها بالا می‌رفت و یک ورق کاغذ و یا قلم برمی‌داشت و باز می‌گشت.
6. نظم امام در زندگی به حدی است که انسان می‌تواند طبق اجرای برنامه کار ایشان ساعت خود را تنظیم نماید. چنان که درکتاب «نهضت امام خمینی»آورده‌ام، کارکنان منزل امام در نجف اشرف از حرکت و سکون و خواب و بیداری و نشست و برخاست ایشان درمی‌یافتند که چه ساعت از روز و شب است.
7. امام درزندگی هماره ساده، زیست می‌کند، ساده می‌پوشد، ساده می‌خورد، از غذای چرب و نرم هماره پرهیز می‌کند، از خوراکی‌های مقوی دوری می‌جوید. درنجف غذای مورد علاقه ایشان نان و پنیر و مغز گردو بود.
در رفت و آمد پیاده حرکت می‌کرد و به رغم اصرار و فشار همه جانبه دوستان و ارادتمندان در نجف،‌ از گرفتن اتومبیل و رفت و آمد با ماشین خودداری ورزید. با آنکه بسیاری از فدائیان راه ایشان در کویت و جاهای دیگر آماده بودند که با دل و جان ماشینی از غیر«وجوه شرعیه»به ایشان هدیه نمایند.
ازرفتن به کوفه و گرفتن منزل درآنجا به رغم گرمای شدید و(50)درجه نجف خودداری می‌ورزید. حدود (20)سال در نجف اشرف زیست ولی حتی یک شب را در کوفه نخوابید.
8. استقامت امام در برابرشدائد و مصائب، خود آموزنده و الهام بخش است. امام به رغم عواطف و احساسات شدید، ‌همانند کوه در برابر مصائب و ناملایمات ایستادگی می‌کند و
بدین گونه به امت خود درس صبر، استقامت، بردباری و پایداری می دهد.
شهادت ناگهانی شهید مجاهد، مرحوم حاج سید مصطفی خمینی(اعلی اللّه مقامه)، جا داشت که آسمان را با تمام بزرگیش بر سر همه آنانکه او را می شناختند خراب کند. شهید حاج سید مصطفی، مجتهدی بود آگاه، عادل، متعهد، مهذب و خودساخته که در تمام ابعاد امام و رهبر امت را پیرو بود و امام در راه ساختن و پرورش او زحمت های فوق العاده ای کشیده و به او امیدها داشت. با وجود این، آن گاه که خبر شهادت او را دریافت کرد آنچنان بردباری و استقامتی از خود نشان داد که صبر ایوب را بار دیگری در خاطره ها زنده ساخت و نه تنها در شهادت او جزع و فزع نکرد، بلکه آن را «از الطاف خفیه الهی»دانست.
امیدواریم که خط و راه امام را به درستی بشناسیم و به کار ببندیم و از پیروان راستین راه امام باشیم.

_______________________
پی نوشت ها :

1-پاسدار انقلاب، ش 17(مهر 1360).
منبع :نشریه 15 خرداد، شماره 20.

امام خمینی,سیر و سلوک,سیر و سلوک از منظر امام خمینی,سیر و سلوگ امام خمینی,سرگذشت های ویژه از سلوک و سیره امام خحمینی,زندگانی امام خمینی,زندگینامه امام خمینی

 

مطالب مرتبط :
      یک ساعت تفکر، بهتر از یک سال عبادت است. گاه از هفتاد سال عبادت، بالاتر است. در واقع یک ساعت تفکر، انسان ر
  زهرا رضاییان گذشت، یعنی بدون چشم‌داشت خطای دیگری را ندیدن! او را شرمنده کردن و به وجود آوردن این احساس که
محال است انسانی به جز از راه سیدالشهدا علیه السلام به مقام توحید برسد. سریان فیوضات و خیرات از مسیر حضرت سیدال
اکنون با دیواره‌هایی بجا مانده از آن زمان به محلی برای تجلی ارادت مردم منطقه به خاندان اهل بیت تبدیل شده است.
  شروع به تبلیغ اصول تشیع در ایران فعلا مورد تشکیک عمدی و ی
گزارش مخفی از فالگیران و دعانویسانی که این روزها سرشان حسابی شلوغ است اینجا هیچ چیز غیر عادی ای وجود ندارد. ی
        زهرا اجلال آیت الله بهجت در دیدار با حافظ قرآن، محمدحسین طباطبایی به همراه پدرش، خطاب به پدر محمدحس
نظرات (1)Add Comment
0
اسوه ونمونه برای عبرت
نوشته شده توسط حجی محمد , 02 09, 2014
سلام امام رهبر دلها بودانهایی که امروز برمسندنشته اند بایدرفتارایشان رامرتبابیادبیارندوعمل کنندوبدانندکه مردم وظیفه خودرا خوب بلدند وانراانجام میدهندالتماس دعا وصلوات بروح بلندامام

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

busy
Joomlart